تبليغاتX
مرد نمکی
طنز نویسی روزانه بسی سخت تر و مشکل تر از بیداری شبانه است!
گفت: دل خیلی پاکی داری

گفت :آدم خیلی محترمی هستی

گفت :از من سرتری

گفت: من را خوشبخت می کنی

گفت:: بیا خواستگاریم

گفت: این هم شماره منزلمان. برای هماهنگی های بیشتر

گفت : با اجازه بزرگترها بله

همه اینهارا به من گفت.فقط به غیر از مورد آخری!

من که آخرش نفهمیدم چرا.

شما می دانید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:20  توسط مرد نمکی  | 
نمی دانم چرا از روزی که گواهی نامه گرفته ام و رانندگی می کنم تمام راننده های شهر با من آشنا درآمده اند و هی برایم چراغ بالا و پایین می کنند و و بوق می زنند و دهانشان هم هی تکان می خورد.

سبقت گرفتنی هم برایم دست تکان می دهند.

البته راننده های پشت سری را می گویم

راستش را بخواهید من که ندانستم این همه لطف برای چیست!

شما می دانید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:27  توسط مرد نمکی  |