تبليغاتX
مرد نمکی
طنز نویسی روزانه بسی سخت تر و مشکل تر از بیداری شبانه است!
شنبه: موضوع مطلب اين هفته ستونمان هنوز مشخص نشده، هرچقدر به مغزمان فشار مي‌آوريم تا يك سوژه بكر براي اين هفته پيدا بكنيم ولي نمي‌توانيم، چون هنوز شنبه است و يك هفته وقت داريم. قلم و كاغذ را زمين گذاشته و مي‌رويم پي كارمان.
يكشنبه: امروز در حال پيدا كردن يك سوژه خوب هستيم تا بزنيم پدر صاحب بچه را دربياوريم. سوژه‌هاي مختلف را بررسي مي‌كنيم، يكي خطرناك است، يكي به درد نمي‌خورد، اگر در مورد اين بنويسيم به آن يكي برمي‌خورد، اگر در مورد آن بنويسيم به اين يكي برمي‌خورد، مسائل 30 يا 30 را هم كلاً بي‌خيال مي‌شويم چون سردرد نداريم، امروز هم نوشتن را بي‌خيال مي‌شويم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:30  توسط مرد نمکی  | 

ا

بيماري پدر بزرگ، عابر‌بانك و باقي قضايا

بعد از افطار نشسته‌ايد و داريد با خانواده سريال تماشا مي‌كنيد. ناگهان حال پدربزرگتان خراب مي‌شود. پدرتان در خانه نيست و شما فعلاً مرد اول خانه‌ايد. به 115 زنگ مي‌زنيد، آمبولانس مي‌آيد و پدربزرگتان را سوار آمبولانس مي‌كنيد در بين راه سهميه بنزين آمبولانس تمام مي‌شود و شما را پياده مي‌كند. سوار يك تاكسي مي‌شويد و پدربزرگتان را به بيمارستان مي‌رسانيد، پدربزرگتان را بستري مي‌كنند ولي يكي از داروها در داروخانه بيمارستان وجود ندارد و شما حتماً بايد اين دارو را از داروخانه‌هاي سطح شهر تهيه كنيد.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:16  توسط مرد نمکی  | 
بالاخره انتظارها به پايان رسيد و ما آمديم! همانطور كه همه آمدند. البته تا اطلاع ثانوي قرار است فقط پنجشنبه‌ها در خدمتتان باشيم به دليل اينكه فعلاً روي فرم نيستيم و شرايط مسابقه را نداريم چون چهارماه بود كه ستونمان تعطيل بود و خانه‌نشين شده بوديم، طوري كه كم‌مانده بود نوشتن هم از يادمان برود. پس اگر اين مطلب اوليمان كوتاه بود يا يكهو تمام شد، ببخشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 17:26  توسط مرد نمکی  |