پس از آببندي و افت شديد كيفيت اين ستون طي هفتههاي گذشته ”سازمان نظارت بر كيفيت آب ستونها“ نامهاي به دفتر ستون ارسال داشته كه در زير مي خوانيد:
جناب آقاي مرد نمكي
صاحب ستون نيشگون
با سلام
پيرو افت شديد كيفيت مطالب اين ستون طي هفتههاي گذشته و بستن آب بيش از حد با شيلنگ، بدينوسيله به شما اخطار مينماييم در صورت ادامه رويه كنوني و عدم صرفهجويي در مصرف آب، بازرسان خود را جهت بررسي كيفيت مطالب به ستون فوقالذكر ارسال ميداريم و در صورت تأييد كارشناسان مبني بر استفاده بيش از حد آب در ستون و نبود غناي لازم در مطالب چاپ شده اقدامات لازم را در جهت پلمب اين ستون انجام خواهيم داد.
با تشكر
رئيس سازمان نظارت بركيفيت آب ستونها
و اما نامه زير از طرف اين بنده كمترين به مردم شريف استان تقديم ميگردد:
مردم هميشه در صحنه استان
سلام عليكم
مدتي است كفگير اينجانب به ته ديگ خورده و مطالب اينجانب بينمك و بيمزه شده است.
از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان خود نيز از اين وضعيت بسي ناراحت و غمناكم ولي چه كنم كه اين شتري است كه بر در خانه هر طنزنويسي مينشيند و مدتي است اين شتر در ستون ما اطراق كرده و مطالب ستونمان را بينمك كرده است. پس بدانيد و آگاه باشيد كه هرچه هست زير سر آن شتر كذايي است و هيچ ربطي به سازمان نظارت بركيفيت آب ستونها نداشته و نخواهد داشت و برود كشكش را بسابد.
به اميد ستوني پر از نمك
ارادتمند شما
مرد نمكي
تقديم به بانمكترين مردان دنيا!
مكان: معدن چهرآباد زنجان
زمان: 2300 سال قبل
مردنمكي يك با مرد نمكي 4 دارد صحبت ميكند، بقيه مردان نمكي نيز در غار در حال بازيگوشي هستند.
مرد نمكي يك: پس اين چند روزه را كجا بودي؟ نميگي ما نگرانت ميشيم؟ بزنم بميري؟
مرد نمكي 4: نه، نه، نزن. با برو بچس رفته بوديم مازندران، جاتون خالي، خيلي خوش گذشت، اونقدر ماهي خورديم كه كم مونده بود بتركيم.
مرد نمكي يك: بچه هم بچههاي قديم، من وقتي همسن تو بودم بدون اجازه پدرم نميتونستم يه ليوان آب بخورم. اون وقت تو بدون اجازه من ميري مازندران، خودش هم با بروبچس، يه بروبچسي بهت نشون بدم، اونورش ناپيدا.
مردنمكي 4: شماها چرا مارو درك نميكنيد، اون دوره زمونه ديگه گذشت، ما احتياج به تفريح داريم، همين شماهاييد كه باعث ميشيد ما سيگاري و معتاد بشيم. حالا كه اينجوريه من از اين غار براي هميشه ميرم، ميرم سيگاري ميشم، معتاد ميشم، اين چاقو را هم به كمرم ميبندم تا خرسا منو نخورن.
در اين لحظه زلزلهاي به بزرگي هشت و هفتدهم ريشتر معدن را ميلرزاند و مردان نمكي در نمك خوابانيده ميشوند. تا 2300 سال بعد خداحافظ.
***
مكان: همان معدن
زمان: تقريباً 14 سال قبل
هنگامي كه كارگران سخت مشغول كارند، ارواح مردان نمكي با يك انفجار مهيب از خواب بيدار ميشوند.
مردنمكي يك به مرد نمكي 4: صداي چي بود.
مرد نمكي 4: نميدونم، فكر كنم دارن خونه خرابمون ميكنن.
در اين لحظه يك دستگاه لودر به طرف مرد نمكي يك حركت ميكند.
مرد نمكي يك: نه، نه، نيا، ديگه جلوتر نيا، آي پاهام، آي دستام، چلاغ شدم، آي نيم تنم، بيانصافا چرا تيكه پارم كردين، لااقل يك كارشناسي چيزي ميآوردين اينجا سالم در ميآوردينم، واستون كلي توريست جمع ميكردم. اي بابا منو باش با كي دارم حرف ميزنم.
***
تنم تنه مرد نمكي يك به همراه پا و چكمه مباركش به موزه ايران باستان انتقال داده ميشود، چند سال بعد مردان نمكي بعدي بابيل و كلنگ و بولدوزر و ديناميت لت و پار ميشوند به غير از مرد نمكي 4 كه به وسيله كارشناسان سالم از زير نمك بيرون كشيده ميشود.
***
مكان: يكي از اتاقهاي رختشويخانه زنجان
زمان: هماكنون
مردان نمكي 2 تا 5 در كنار هم خوابيدهاند.
مرد نمكي 3: بچهها كله من به نظرتون الان كجاست؟
مرد نمكي 4: به نظر من پودر كله تو رو به همراه نمك و ماسه تو يه روز برفي ريختن تو جاده زنجان ـ طارم تا ماشينا ليز نخورن.
مرد نمكي 5: پاهاي منم ميتوني بگي كجاست؟
مرد نمكي 4: پودر پاي چپ رو ريختن تو جاده زنجان ـ قزوين، نصف پودر پاي راستت رو تو خيابون سعدي و نصف ديگه رو هم زمستون چند سال قبل تو خيابون گاوازنگ ريختن.
مرد نمكي 2 به مرد نمكي4: خوش به حالت باز تو تو اين زمستون سرد زنجان لباس داري ولي ما چيكار كنيم؟ صد دفعه بهشون ميگم يه بخاري بدون دودكش واسمون بخرن تا ما تو اين اتاق يخ نزنيم ولي كو گوش شنوا.
مرد نمكي 4: نه نترس يكي از مسئولان قول دادن واسموم لباس بخرن خودش هم ماركدار!
مرد نمكي 2: كاش هيچ وقت پامون رو تو اون غار لعنتي نميذاشتيم، كاش هيچ وقت اونجا زلزله نمياومد، كاش هيچ وقت ما رو پيدا نميكردن، كاهش هيچ وقت تيكه پاره نميشديم، اصلاً كاش هيچ وقت به دنيا نمياومديم.
پاركينگ طبقاتي: هديهاي بزرگ از سوي شهرداري زنجان به شهروندان، يكي از آرزوهاي ديرين جديد شده مردم زنجان. ساختماني چهارطبقه در حرف و خيال. چالهاي بزرگ در مركز شهر كه به زودي قرار است پرشود.
مديريت شهري: ها؟ چي؟ چي گفتي…؟ الو … نميشنوم.
شهردار: سمتي در شهرداري كه بعضي موقعها هست، بعضي موقعها نيست. هر موقع كه نيست، شورا دنبالش است، هرموقع كه هست شورا دنبال گزينه بعدي است. دركل باشد يا نباشد مجسمهاش هميشه در مقابل ساختمان شهرداري حي و حاضر است.
چاله، چوله: آنقدر تابه حال گفتهايم كه خسته شدهايم، پس بيخيال.
خط كشي خيابانها: خط سفيد رنگي كه معمولاً در خيابانهاي شهرها ديده ميشود به غير از زنجان. احتمالاً زنجان شهر نيست يا شهرداري خط كش ندارد يا هردو گزينه صحيح است.
طرح سبزهميدان: طرحي كه از زمان مردان نمكي به جا مانده و هنوز هم اجرا نشده است. انشاءا…، گوش شيطان كر با محاسبات دقيق رياضيدانان دنيا، تا 4000 سال ديگر اين طرح به بهرهبرداري ميرسد.